به راستی فراموشی از یک فتنه به بهانه بزرگ نمایی یک جریان چه تبعات دارد؟
شاید دوستان خدشه برآن گیرند که مبنای فراموشی از کل غلط است . اما باید گفت به هم قطاران گفت درست است که بصیرت ،شناسایی دشمن و روشن سازی آن وظیفه است وکسی با آن مشکل ندارد .
اما جریان انحرافی بزرگتر آن است که عاملان فتنه در بازار داغ نزدیکی انتخابات فراموش شوند .
حال باید همه مواظب این کوتاهی باشیم نکند در این جاده پرحادثه از حادثه بزرگ فتنه 88غافل شویم .
کل عرض کربلا و کل یوم عاشورا . ای کاش میشد کمی از شقایقها را به تصویر کشید ، ای کاش می شد نخلهای سوخته کاروان لب باز می کرد می گفتن یک روز در کنار ما زمزمه یا رب،یارببوده است تا دیگر صدای سنگین سواحل رود کارون را سهم افشانی نکند اگر با گوش دل گوش فرا دهی ای خواهر و برادر من خواهی شنید ناله و زجه کاروان را بخاطر چه نگرید رودی که داغ هزاران تازه دامالد جوان را به درون خود جای داده است اکنون تازه دامادی با ..................کنارش خوشگذرانی کنند آیا می دانی دلش از دست چه کسانی گرفته صبر کن برایت می گویم ، از کسانی که دیروز با داغهای او بودن امروز پست و مقام چشمشان را گرفته از افرادی که من وتو به کیف سامسونیت و ماشین مدل بالا ی اونا احترام می گذاریم از آقایانی که دم از آزادی می زنن اما اینهمه خون که برای آزادی ریخته شده را فراموش کردن از من تویی که شعار "ما بعد از شهداء چه کردیم " را خوب حفظ کردیم براستی من ،تو، آنها بعد از شهداء چه کردن آیا جای این نداشت که یک کتابی یک واحدی در دانشگاه ، حوزه ،مدرسه ، بنام شهید و منزلت شهید داشته باشیم آری از آنها که شعار می دهند چه این طرفی چه آن طرفی بیائید نگذاریم شلمچه غریب شود بیائید همت بگذاریم نگذاریم طلائیه تفریحگاه شود
سلام دوستان نمی خواستم در وبلاگم تند با کسی برخورد کنم اما بعد از انتشار مطلب مشتاق بی خودی اقایون فریب خورده 42 نظر با یک متن فرستادن که مجبورم جوابشان را بدهم .
بخدا خیلی روح دارید از روح نروید یکبار صد رحمت که هیچ هزار رحمت به سنگ پای قزوین شما بعد از 9 دی 88 و22بهمن88 هنوز درس عبرت نگرفته اید من جای شما بودم به جای دست جلوی احنبی دراز کنم در قبال اندک پولی وجدان وعرق ملی ومذهبی خود را بفروشم می رفتم حمالی نه اینکه وطنم رهبرم مولایم وخون هزار ران شهید را بفروشم...
خججججججججججججججججججالت بکشید ؟؟؟؟
مشتاق تمرکز عقلم در جولانگاه زمان "در کوچه های بی کسی معرفت در گذرگاه هبوت عقل"
مشتاق تمرکز ذهنم بر افکار واهیم بر مشتقات خاص زمانم بر جبر اعمالم "
مشتاقتمرکز محبتم با یک ترهم خاص بر مصائب خودکارم بر نوک پیکانم"
مشتاق تمرکز وجودم در دنیای نیستی ...
ای آنکه در نگاهت حجمی زنور داری
کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟
چشم انتظار ماندم ، تا بر شبم بتابی
ای آنکه در حجابت دریای نور داری
من غرق در گناهم، کی می کنی نگاهم؟
برعکس چشمهایم چشمی صبور داری
از پرده ها برون شد، سوز نهانی ما
کوک است ساز دلها، کی میل شور داری؟
در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویت
کی در سرای چشمم، قصد ظهور داری؟
کیست که من عاصی بگوید در این دایره نقطه پر گار کیست
ما که در این دایره سرگردا نیم نقطه پرگار ما کیست
گودی ما گودی علی است و بس
لا فتی الا علی لا سیف الا ذولفقار ما علی است بس
علی خیبر گشای دل ماست بس
او زاهد و عارف و پهلوان میراث دل ماست بس
صبر بی همرگی آب چه فایده ما را
آب نمی بر د به سر کوی حقیقت چه فایده ما را
عجب صبری یار ما داردو بس
او جلوه ایثار است و بس
بهر یکتا منجی خود بی صبر در قرار است وبس
عجب ریحانه ای در قلب خود داردوبس
امروز رها می کنم تفکراتم را با ازاد سازی انگشتم بر روی سه تار زندگی
گرچه او هم رازی نمی کند اما من می نازم به بی سیمی سه تارم
ایستگاه من همین نزدیکی است باد نگه دار ما با خود به ناز می بریم سه تار بی سیم را
ابر سایه افکن من در اتش عشق گداخته ام به بی سیمی سه تار م
یارا چو تو در پستوی روزگار دارم دگر چه غم
هر چه فریاد تنهایی زنم همه باد دگر چه غم
تنهایی من از زمانه بی وفاست
هر چه کشم در دل گوید از آن رخ مجاز است دگر چه غم
اگرخال لعل یار مرا به صحبتی همراهی نکند
چه سود او را که نگاهش به نگاهم دگر چه غم
اگر دلبر عشوه ای به مستانه ای کندناز بر من
چه غوغایی است در دلم که نگرانم به شب دگر چه غم
مرغ باغ ملکوت است ولی سوختنی
نبست زکارش اگر هست عاقل نیست دگر چه غم
اگر همه مستی را به بی خیالی و لیلی را به غنا خوانند
من حیرت زده وقت فنای عشاق را ندارم چیزی دگر چه غم
غم و تنهایی ما از دوری توست
ا ول مجازی چه داند حال ما دگر چه داند
اگر به نیمه شب به هر طلوع کند صدا فرهاد را
من به فریاد ش وقت خواب آید سراغم دگر چه غم
عمری با همین کمان مشکی بگذشت
دلبر نپرسید حالم دگر چه غم
همه مستان و شب پرستا ن زاهد
خوانند به هر سازی که تو برقصی دگر چه غم
اما من بادیه نشین خارهای سیمم را
بهر رقصا ندن تو کوک کنم دگر چه غم
دستی فشانم سری هویدا کنم در جمع پروانه ها
که اگر به نیم نگاهی زر شدم دگر چه غم
غم ما زتنهایی به سر گیرد اگر بنگرید
چاره معما زسر گیریم دگر چه غم